Home / سایر موارد / اگر یکبار، تنها یکبار تو را ببینم…

اگر یکبار، تنها یکبار تو را ببینم…

… با هزاران بوسه بر پایت سر بر سجده شکر به درگاه یگانه معبود مى سایم و سپاس مى گویم که چشمم را به دیدار بهار روشن کرده است.
سرخس – سحر جاوید

… نمى دانم با کدامین واژه، باکدامین لبخند، با کدامین ترانه، جشن دیدارت را گلگون خواهم کرد.
سمیه شریف

… به بزرگترین آرزوى خود رسیده ام و دیگر چیزى جز وصال تو نمى خواهم.
سیدمحمد مدنى بجستان

… هزاران آینه دل، رو در روى جمالت مى گذارم تا مکرر حضورت در میان زلال جان شیفتگانت رخ نماید.
مژگان مصطفوى

… و فقط حق داشته باشم که یک خواسته طلب کنم مى خواهم کمکم کند تا شیعه واقعى باشم.
تهران – فائزه یوسف زاده

… در آرزوى دیدار دوباره جمالت همچنان خواهم ماند.
تکتم با دوست

… از شادمانى بال در مى آورم، پرواز مى کنم و در هر فرصتى با خداى یگانه، راز و نیاز مى کنم تا مرا شایسته آن گرداند که همواره از فیض حضور و وجود مقدس تو، سرشار باشم.

… عاجزانه از خداوند مى طلبم که نعمت رؤیت خورشید را، حتى لحظه اى از من نگیرد.
جواد نعیمى

… سر بر قدمت مى نهم تا به یکباره تاریکى هجران به صبح وصال بدل گردد و گرمى نگاهت را بر تار و پود وجودم مى نشانم و دل و اندیشه ام را با محبتت عجین مى کنم تا هرگز یادت از خاطرم نرود.
شهر کرد – حمیرا رضاپوریان

… شکایت بعضى از مسئولان را مى نمایم و درخواست مى کنم تا زودتر تشریف بیاورید و با افراد خاطى هرگونه که مصلحت مى دانند عمل کنند.
اراک – اسماعیل ابوالحسنى

… خاک پایت را توتیاى چشم مى کنم.
تهران – محمدابراهیم جلاء

… جانم را کف دست مى گیرم و به قربانگاه عشق مى آورم و در زیر پایت قربانى مى کنم. جانى که یک عمر چشم انتظار، بودنش را به بهانه دیدنت به زمین تحمیل کرده است.
شاهین شهراصفهان – عالیه سرخى نژاد

… با شرمسارى مى گویم شفاعتم کن تا هنگامه محشر رسوا و زیانکار نباشم.
تبریز – پنبه چى

… عقده دل را با تو باز خواهم کرد و عشق و علاقه اى را که سالهاست براى هیچ کس ابراز نداشته ام و در گلویم چنبره زده با زیباترین واژه هاى هستى برایت خواهم خواند.
آذر صدیقى پور

… مى گویم: یا اباصالح! ما غافلان، راه راست گم کرده ایم. دست ما را بگیر و به راهى که ذات مقدس احدیت فرمان داده رهنمون ساز.
کرج – مرضیه اخلاقى

… به تو خواهم گفت: نمره بهترین اعمالم را در پستوى خانه دل پنهان کرده ام تا تو بیایى نشانت دهم، شاید مرا به سربازیت بپذیرى.
بوشهر – عبدالمناف کیامنش

… حضورت را عاشقانه فریاد مى کردم تا بدانند این منم پیوندى گنگ را باز یافته ام؛ به اهورایى مقدس تکیه داده ام که به یمن قدمهایش بهار از زمین مى جوشد و زمزم هزاران سال پیش به استقبال چنین روزى آمده است.
کرمانشاه – روناک محمدى

… به نم گریه هایت که ردپاى تمام رودها بر زمین است قسمت مى دادم تا نسیم نوازشگر گامهاى شکیبایت را از گمگشته هاى خاک دریغ مدارى.
کرمانشاه – روناک محمدى

… همان یک دیدار مرا کفایت مى کند تا روشنى چشمهاى بى فروغ من باشد.
کاشان – زهره مجیدى مرقسى
 

موعود شماره چهل و هفتم

About admin

Check Also

پاییزی که رفت …

بارانزمینی خشک و سرد آسمانی سیاه و سنگین ابرهایی پراکنده پاییزی که از دست رفت! و بارانی که قرار بود ببارد...بیا حضرت باران!...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *